سلام....
.
.
.
چقدر سلام كردن تو اين شرايط عجيبه...
انگار حتي خنده داره...
انقدر وقت آپ نكردم و انقدر حرف براي گفتن هست كه فكر كنم اين آپ زيادي طول بكشه...
پس پر انرژي تر...
سلام....
ميدونين؟؟
دلم ميخواست همتون صدام رو ميشنيدين تا از ته دل جيغ ميزدم:
سي و يكمين قهرماني رئال
مبارك!!!! 
ولي مهم نيست، نه؟ يكشنبه تو برنابئو اونا داد ميكشیدن و ما هم هرجا بودیم فرياد ميزدیم....
زياد مقدمه نچينم....
بريم سراغ آپ؟
...و ما قهرمان شديم!
مدتهاست كه تيم ما در صدر جدول است....
مدتهاست كه همه مي دانند چه كسي قرار است قهرمان شود حتي اگر روي كاغذ اينطور نباشد. فقط 4 بازي به پايان مانده...
برد كوبنده و زيبا برابر بيلبائو همه را براي جشن آماده كرده بود اما از آنسو همه چيز به ويارئال بستگي دارد. با برد آنها همه بايد فقط يك هفته ديگر صبر كنند...
بازيكنان رئال مادريد با اين افكار قدم به رينو د ناوارا گذاشتند. ورزشگاهي كه تيم آن، اوساسونا انگيزه اي عجيب براي فرار از سقوط داشت. اما هيچ چيز آنشب اتحاد بازيكنان رئال را خراب نمي كرد. از همان لحظات اول كه نم نم باران آسمان پامپلونا را مي شست، ستاره هاي قهرماني در چشمان تك تك بازيكنان مي درخشيدند. شايد وقتي در دقايق آخر گل تساوي در دل تمام هواداران لرزشي انداخت، تنها نمود فراموشي ما بود كه به ياد نمي آورديم كه: ما مادريد هستيم! و در آخرين دقايق، گل زيباي هيگوآين تنها اين را به يادمان آورد. و لحظه ي زيباي قهرماني...و پايان فصلي ديگر از قصه ي بي پايان اتحاد و انگيزه و موفقيت....
و اينكه ما يك تيم نيستيم، ما يك خانواده ايم....!
و...
...ما قهرمان شديم!
(همه عكس ها ادامه دارند...يك سري به ادامه مطلب بزنين!)
ما قهرمانيم...!
اپيزود اول: پامپلونا، سوت پايان
اپيزود دوم: اتوبوس، در راه مادريد
اپيزود سوم: مادريد، ميدان سيبلس
اپيزود چهارم: يك احترام مردانه...و يك شكست زنانه!
اپيزود پنجم: شام آخر، سانتیاگو برنابئو...
اپيزود ششم: صبح بخیر جام سی و یکم...!
اپيزود هفتم: بچه ها...متشکریم!
پامپلونا، سوت پايان
انگار اينبار از اون دفعاتي بود كه سوت رو برا ما زدن...از اون موقع هايي كه همچين مي پري بالا كه در طول حيات بشر كسي اونطوري بالا نپريده باشي...از اون موقع هايي كه يك هوار عجيب بكشي و گلوت تا يه هفته بسوزه...
انگار همين ديروز بود كه از 30مين قهرمانيمون رو هوا بوديم...حالا پايين نيومده دوباره رفتيم...!
همه روي هوا هستن....
از هيگوآين كه روي شونه هاي کاناوارو است...
تا كاسياس كه داره پرواز مي كنه...

تا رائول و نيستلروي كه دويدن توي زمين و روبن و روبينيو رو بغل مي كنن....
تا شوستر كه از آرامشش هيجان ميباره (!)...
اما اينجا كه جاش نيست...
در مادريد خيابانها منفجر ميشن...هواداران سريع خودشون رو به سيبلس مي رسونن....صداي جيغ و بوق و سوت و كف و داد و بيداد همه ي شهر رو برداشته....
و بازيكنان دارن در بيداري خواب سيبلس رو ميبينن....
فقط چند ساعت ديگه....ما داريم ميايم....!
اتوبوس، در راه مادريد
يكي نيست جلوي 5-24 نفر آدم شر ديوونه ي شاد رو بگيره؟؟!! اتوبوس روي هواست...31 اتوبوس به نشانه ي قهرماني رئال بوق زنان در جاده ي پامپلونا پيش ميرن....به سمت مادريد...
از اين اتوبوس ها يكيش رو اصلا نميشه نديده گرفت....
صداي آواز و سوت از توش مياد...از پشت شيشه ميشه رائول و روبينيو و روبن رو ديد كه بي محابا ميرقصن..! آوازها جالبن: Campeones Campeones OE OE OE ، Laporta Quedate (لاپورتا، بمون) و يك چيز جالبتر...Raul Seleccion! اين يكي رو همه هوار مي كشن و رائول رو مي اندازن وسط...!

عجیب نیست. شاید فقط یکبار، یکروز خاص و در یک ساعت به خصوص، شاه پسران باوقار مادرید اجازه داشته باشن همه چیز رو از حد بگذرونن....امشب همه حق دارن بچه باشن...شادی کم است، مسخرگی کن!
مارسلو و روبينيو روي شيشه اتوبوس، ها مي كنن و مي نويسن Campeones!!!....از كت و شلوار بازيكنان، فقط شلوارها پاشونه و كفشهاي نوك تيز و شيك....اما تي شرت هاي اسپورت با نوشته Campeones 31 هم خودش داستانيه....! شايد اتوبوس بامزه ترين اپيزود داستان قهرماني و جشن باشه....
نزديك 4 صبحه...داريم نزديك ميشيم...چراغ هاي مادريد از دور پيداست...!

مادريد، ميدان سيبلس
و ما رسيديم...!
ساعت دقيقا 4 صبح است. مردم خواب كه ندارن! حداقل 5000 نفر توي ميدان جمع شدن. يكي جيغ ميزنه: اومدن!

واقعا هم اومدن...اتوبوس روبازي كه قهرمانان را حمل ميكند...با يك عالمه ماشين به عنوان اسكورت! اما شايد بهتر باشه اسكورت ها رو دور اتوبوس جمع كنن چون بازيكنان دارن خودشون رو از اتوبوس ميندازن پايين!

بالاخره رسيدن...به سيبلس...به هواداران...به قلب شادي! از آسمان ستاره هاي كاغذي مي بارد....هوادران يكسره فرياد مي كشند: CAMPEONES CAMPEONES OE OE OE و اين قلب هيجان است....
بازیکنان شانه های هم رو می گیرند و بالا و پایین می پرند. دوتا دوتا، متزلدر و دودک، مارسلو و روبینیو، چند تا چند تا، روبن و رودی و اشنایدر و درنته، رائول و گوتی و کاسیاس و راموس...همه با هم...فریاد هاست که به گوش می رسه. و حتی از صورت سنگی سیبلس هم لبخند شیطنت باری پیداست....

از فراز نرده ها، رائول، كاپيتان و آقاي گل رئال، بار ديگر به آغوش سيبلس ميرود. يكبار ديگر شال گردن رئال مادريد و پرچمش را روي الهه نسب مي كند كه اينبار كمتر از يكسال براي ديدار دوباره با تيم صبر نكرد. يك بوسه...و فرياد هواداران....ما قهرمان شديم!

اما...بعد از اون ديگه همش آوازه و رقص...و بازيكناني كه ساعت 6 صبح رفتن تا شام سنتي قهرماني رو بخورن...يا بهتر بگيم، صبحونه ي قهرماني رو...!
آنروز به پايان رسيد....
يا بهتر بگيم. شب.
حالا بايد بريم سراغ اونوري ها...
زيادي منتظر اين لحظه بوديم....
حالا ما هستيم و 80000 نفر هوادار و يك تيم قهرمان و...بارسلونا!
قبلش نگران بوديم. اگه قهرماني به اين بازي مي كشيد ممكن بود بارسا با همه ي ضعفش مشكل ساز بشه...
اما حالا...با توپ پر و ذهن خالي از نگراني، اين ماييم كه يه دنيا انگيزه داريم...
ليگ رو برديم، اما THERE IS STILL ONE THING TO DO!
يك احترام مردانه...و يك شكست زنانه!
ال كلاسيكو اينبار يك مزه ديگه ميداد. به خصوص وقتي برامون دست زدن و راهرو درست كردن...يك احترام مردانه، نه؟

از اونم قشنگتر....ما چطوري برديم...چه كرديم....
چه ميكنه رائول....
چه شوتي زد. رفتيم هوا...زياد نگذشت تا رفتيم، نه؟ فقط چند دقيقه...اما بازي مال ما بود. غرور و غيرت بارسا با هم شكسته بود....همه با هم: VIVA RAUL!!!
اما زياد نگذشت تا دوباره، سه باره و برای بار چهارم بارسا رو شكستيم...
روبن...بايد هم به سرش اشاره مي كرد...يه سر طلايي....و بارسا هيچ كاري نكرد...
هيگوآين...قهرمان...چقدر با هم مي خونن...اين يك تعويض طلاييه.... گل سوم...و بارسا هيچ كاري نكرد...
نيستلروي...بازگشتت مبارك...چقدر دلمون تنگ شده بود براي دويدنت بعد از گل زدن...خوش اومدي قهرمان!....گل چهارم...و...بارسا...هيچ كاري نكرد....
عجب شكست زنانه اي....نه؟ شاید از بی غیرتی بازیکنان بارسا حیرت کردیم. خیلی زیاد. یاد اون سه سال نفرین شده ای افتادیم که قبل از سال 2007 داشتیم...یاد زمان های شومی که برای دوم شدن شب و روز دعا می کردیم...یه شرایطی داشتیم مثل شریاط فعلی بارسا. اما هر چی گشتیم، زیر و رو کردیم، دقت کردیم، نتونستیم لحظه ای رو توی آن سال ها پیدا کنیم که غیرت و تعصب نداشته باشیم. ما می جنگیدیم...حتی اگر چیزی برای جنگیدن نبود...برای غرور و غیرت باشگاه، برای هواداران...ما می ایستادیم؛
کاری که، بارسلونا اون شب نکرد...
آقا، اصلا ما چيكار به اونا داريم؟ بياين براي قهرمانان خودمون بخونيم...ما برديم...ال كلاسيكو رو برديم...برديم...برديم....
شام آخر، سانتیاگو برنابئو...
مگه جشن جلوي بارسلونا بيشتر مزه نمي داد؟ ها؟
پس واسه چي جشن رو گذاشتن واسه هفته آخر؟؟ ها؟ ها؟
آها! گل گفتين....جام رو يكشنبه بهمون ميدن...
بعد همه چيز تموم ميشه...منظورم ليگه. جشن كه بدون جام نميشه...
پس جلوي لوانته جشن گرفتیم...

چقدر صبر کردیم. برای دیدن جام...برای بستن دو تا شال گردن سفید رئال مادرید به دسته هاش...برای دیدن رائول با اون شنل زیبای گاوبازی توی زمین...برای دویدن دور زمین...برای صبح مهمون شهردار مادرید، آلبرتو رویز گایاردون بودن...
لوانته انگار نا نداشت. این آخر دشت کار بود. بازیکنان ما هم اینقدر مرد بودن که برای همدردی با بازیکنان لوانته بعد از گلاشون شادی نکردن. فصل دیگه لوانته رو نمی بینیم. هیچ می دونستین؟؟
اما ما 2-5 بردیم. راحت، زیبا...با شکوه. ما 83 امتیازی شدیم و رکورد براسلونای به اصطلاح افسانه ای رو شکستیم. سه سال خورد شدن اما تحمل کردن به همه ی اینا می ارزید. سه سال بارسا رو اون بالا دیدیم. اما حالا رکورد اونا از ما پایین تره. رودی، که دلمون یه دنیا تو این فاصله واسش تنگ شد، انگار می خواست خودشو بیشتر تو دلمون جا کنه...انگار می خواست مجبور شیم مثل فصل پیش اعتراف کنیم که بدون نیستلروی از پسش بر نمیایم...موفق هم شد. با اون دو تا گل زیباش، الحق که دلمونو برد.
سرجیو...به این باید گفت سر طلایی...دو تا کرنر، دو تا ضربه سر، دو تا گل...همگی با هم: VIVA SERGIO!
و گوتی...بهترین هافبک پاسور این فصل لالیگا...و کاپیتان دوممون...الحق که باید بهش افتخار کرد....
اما سوت پایان زده شد.
ورزشگاه رفت هوا.

دیدین؟
اون پارچه هاي سفيد....و اون آتش بازي خيره كننده...و بالا انداختن شوستر مثل هميشه....
اون کاغذهای نقره ای...اون نور های طلایی و نارنجی...و بازیکنان که پيراهن هاي فصل بعد رو پوشيده بودند...چقدر پيراهن به همه مي آمد...و بزنيم به تخته از همه بيشتر به رائول...!  
چقدر دور زمین دویدن...و رائول.

راجع به رائول نمیدونم چی بگم. هر چی بگم حق مطلب رو نگفتم. امسال رائول همونی شد که خیلی وقت بود رویا می دیدیم. رائول آقای گل ما شد. افتخارمون، کاپیتانمون. با اینکه به یورو 2008 نمیره، با اینکه دلمون واسش حسابی تنگ میشه...اما...
کاپیتان، با تیم ملی، بی تیم ملی،
دوست داریم...
رائول چه رقص زیبایی کرد با اون شنل.

اینقدر زیبا که همه رو مبهوت کرد و یکبار دیگه فریاد ویوا رائول همه ی ورزشگاه رو برداشت. آخه بعد از شادی ها هم رائول بود که دوان دوان با اون پیراهن جدید که چقدر بهش میاد، از سکو بالا رفت و در آغوش رامون کالدرون قرار گرفت. و ویار، رئیس فدراسیون فوتبال اسپانیا، جام رو بهش داد...
و رائول...
یه لبخند...
یه چشمک...
و بالا بردن جام...

و چقدر دوز زمین دویدیم و دویدیم و دویدیم...تا صبح...
تا خود خود صبح...
تا سپیده دم قهرمانی...
صبح بخیر جام سی و یکم...!
اينجا مادريد است. و بازيكنان با كت و شلوار ها و كراوات هاي مرتب و سياه...جام بدست براي هواداران آمده اند. رائول ميكروفون را به دست گرفته و اگر فريادهاي RAUL SELECCION اجازه دهد مي خواهد صحبت كند. سرجيو راموس آواز مي خواند و هواداران تكرار مي كنند. به خاطر فريادهاي ديشب رائول تقريبا صدا نداشت...عجب جشني بوده. بازيكنان با جام براي هواداران آواز خواندند و بعد خيلي سريع به طور شخصي از آنجا رفتند. (رائول با يك آئودي َA6 بسيار زيبا تقريبا ناپديد شد...)
اينم از جشن...
حالا...
وقت رفتنه...
نه؟
همه با هم:...بچه ها متشكريم!
اينم از اين.
اين فصل هم تموم شد. پرونده 2008-2007 رو با شادي مي بنديم. خداييش...خنده ها بيشتر بود، نه؟
البته كه سختي هم داشتيم...اشك هم ريختيم...ناراحت هم شديم.
رم رو كه يادمون نميره...از همه بدتر بود.
اما ما براي دومين سال پياپي...مردانه و با يك فوتبال زيبا قهرمان شديم. محشره، نه؟
فقط يه ذره ديگه صبر كنين...تا فصل ديگه...زياد دور نيست. اون موقع با دهميش ميايم...ليگ قهرمانان ديگه....حالا يه ذره دور از هم ميشيم. يورو 2008. هر كس ميره يه طرف. تا دوباره دور هم جمع بشيم. فقط يك كم ديگه بايد صبر كرد....
اما قبل از رفتن، بايد يك مكس كوچيك كرد....يك لحظه فكر، و يه فرياد بلند....براي همه قهرماناني كه ما رو به اينجا رسوندن كه مغرور باشيم از رئالي بودن...
از مادريداستا بودن...
سفيد بودن...
هوادار بودن....
پس همه با هم...بلند....بلند...بلندتر....
بچه ها متشكريم!!!
GRACIAS PARA TODOS!!!
خوب...
ما مونديم و جام. تا فصل ديگه...خدانگهدار...!
اما...
من كه باهاتون هستم. از همه ي شما خوانندگان عزيز و دوستاي خوبم كه منو تنها نذاشتين ممنونم...يه دنيا ممنونم كه تو اين فصل هم تنهام نذاشتين. تو يورو 2008 پا به پاي رئالي ها جلو ميريم و تشويقشون مي كنيم. برای موفقیت سربازانی که پرچم رئال رو درمیادین ملی به احتزاز در میارن دعا می کنیم. تا فصل آماده سازي. همه چيز تازه شروع شده...

امیدوارم از این پستم خوشتون اومده باشه...به زودی ویدئو های جشن ها رو میذارم. یادتون نره روی ادامه مطلب کلیک کنین ها...! حیفه عکسا رو نبینین.
امیدوارم همیشه شاد و موفق و سلامت و قهرمان و رئالی باشید....
یه تبریک دیگه....و...
خدانگهدار
تا پست بعدیم...نظر یادتون نره ها!  |